Receive up-to-the-minute news updates on the hottest topics with NewsHub. Install now.

پاییز گردی در پارک های تهران

04:55, 2017 دسامبر 05
3 0

این حال و دلتنگی، البته روی دیگری هم دارد؛ دیدنی‌هایی از دودلی هوا و آسمان بین روزهای پاییزی و خنكای بهار. قدم زدن در تعدادی از پارك‌های این روزها تصاویر جدیدی برای گزارش پیش رو ساخت؛ تابلوی كم نظیر درختان در بوستان ملت، كش آمدن بهار بر پیشانی پارك ساعی و سایه روشن بی‌محابای خزان در پارك طالقانی.

تابلوی چوبی پارك آنقدر قدیمی نیست كه تا سال 1345و تاسیس پارك، به عقب برگردد. معلوم است در گذر زمان رنگ خورده، ترمیم شده و نوشته‌های روی آن با رنگ زنده شده‌اند. به جز گردشگرانی كه گهگاه از پیاده روی غربی خیابان ولیعصر رد می‌شوند بقیه رهگذرها دقت چندانی به تابلوی پارك ملت ندارند. آنها ورودی مقابل بازار صفویه را می‌گیرند و یك راست راهی پاركی می‌شوند كه 300هزار مترمربع زمین پوشیده از گیاهان خزان زده پیش روی‌شان می‌گذارد؛ مجموعه‌ای منحصر به فرد و فراخ از درختانی كه باد پاییز، سر بازی با آنها برداشته است.

ظهر پاییز، پارك خلوت است و مسیر پیاده‌روی تبدیل به محلی برای دویدن نرم ورزشكارها شده است. لباس ورزشی، قمقمه آب و موسیقی در گوش آنها می‌گوید این كار مستمر و برنامه‌ریزی شده‌شان است. آلاچیق‌ها بعد از یك دقیقه پیاده‌روی آرام پیدای‌شان می‌شود. جمعیت در آلاچیق‌ها نشسته‌اند و بساط چای داغ به راه است. تابلوهای آبی رنگ، مسیر دریاچه، مسجد، سرویس بهداشتی را نشان می‌دهند. دریاچه، رو به شمال است و مسجد در شرق مسیر ورودی پارك قرار گرفته. سرویس بهداشتی را می‌توان حوالی ورودی پارك در سمت غرب مسیر اصلی یافت.

قدم آدم‌ها روی مسیر خزیده وسط پارك، بی‌صداست، اما درخت‌ها دارند « س... س س» صدا می‌كنند. چنار و افرا و صنوبر. برگ‌ها از ساقه كج و معوج می‌شوند و رو به نور نرم خورشید گاهی برق می‌زنند. باید یك لحظه ایستاد، چشم‌ها را بست و گذاشت باد، آوازش را با ساز برگ‌ها بنوازد. هیچ عجیب نیست اگر این وقت، روح از پاهای آدم راه بیفتد و بعد از گذر از درازای بدن، از سر پر بكشد و یك حفره عمیق پاك در سینه آدم باقی بگذارد كه از بوی درختان پاییزی پر و خالی می‌شود. خیلی‌ها روی نیمكت‌های ورودی پارك نشسته‌اند و به صدای هوهوی باد در برگ‌ها گوش می‌دهند. برگ‌ها روی شاخه هم، آوای خزان دارند. انگار برای رسیدن این ساعت‌های پاییز هلهله كنند یا به تازه واردهای محو تماشای‌شان خوشامد بگویند.

قارقار كلاغ‌ها از دور هم به آواز بلبل‌های خرما می‌چربد. بوی پاییز در پارك پیچیده است. زمین چمن شرق مسیر، فرو افتاده و از جایی به بعد عین یك تپه ناآرام بالا خزیده است؛ پستی و بلندی برگ پوشیده‌ای كه چشم‌انداز یك منطقه جنگلی را تصویر می‌كند. می‌توان مقابل این فراز و نشیب برگ پوش ایستاد و شمایل این بخش شبه جنگلی را تا انتها كشف كرد. كمی بعدتر دیواره سبز رنگی است كه پیچك‌های سبز سیر از تن آن بالا رفته‌اند. جایی كه رهگذرها دوربین به‌دست می‌شوند و با پس زمینه سبز آن عكس یادگاری می‌گیرند.

باد دارد با برگ صنوبرها موسیقی پاییز را می‌نوازد. دانش‌آموزها در مسیر برگ پوشیده پارك راه می‌روند و دنبال بزرگ‌ترین برگ‌های خشك چنار می‌گردند. برگ‌های پنجه‌ای توی دست‌شان چرخ می‌خورد. هشدارها همه جا روی حفاظ دریاچه دنبال رهگذرها می‌آیند و عمق دریاچه را یادآوری می‌كنند. در بخش شمالی، بوفه و رستوران‌های مختلف گرد هم جمع شده‌اند. جمعیت روی صندلی‌های كنار دریاچه نشسته‌اند و بازی ماهی‌های سیاه و ریز دریاچه رو نگاه می‌كنند تا سفارش از رستوران كنار دریاچه سر برسد. چند قدم آن‌طرف‌تر روی میزهای شطرنج حاشیه دریاچه مهره چیده‌اند و سرگرم بازی شطرنج هستند.

آخر دریاچه پوشیده از برگ‌های چندپر نارنجی و ریزبرگ‌های نارون است. چند وجب آن طرف‌تر جزیره اردك‌ها آغاز می‌شود. پرنده‌ها روی آب لیز می‌خورند و مدام به سطح دریاچه نوك می‌زنند. از نزدیك‌تر صدای شان در هم گم می‌شود. با دیدن آدم‌ها مسیر شنا را سمت آنها كج می‌كنند. روی آب و پشت سر پا زدن های‌شان یك موج مثلثی پیش می‌آید. نزدیكتر كه می‌رسند روی كله‌های سبز سیرشان، حباب‌های ریز نشسته. یك بری به‌صورت آدم‌ها نگاه می‌كنند و منتظر می‌مانند تا برای‌شان خرده نان بپاشند. خرده‌های نان كه روی آب پخش شدند، برای نوك زدن با هم مسابقه می‌دهند و صدای‌شان گوشه كنار دریاچه را برمی‌دارد.

مرغ شاخدار قفس اول، لك و لك راه می‌رود و خود را پایین شیشه قطور قفس می‌رساند. آن یكی پرهای خال خالی‌اش را باد كرده و با چشم‌های نیمه باز چرت می‌زند.

كبوترهای قفس كناری حسابی سر و صدا راه انداخته‌اند. گردن می‌گیرند. تند می‌جنبند. دور یكدیگر چرخ می‌زنند و لای پرهای‌شان را پاك می‌كنند. این اهالی پارك ملت جزو آنهایی هستند كه صدای بغ‌بغو و بال زدن های‌شان تا بیرون از شیشه قفس هم می‌رسد.

آن‌سوی جزیره اردك‌ها پشت سبزی فنس‌ها تعدادی آهو و غزال روی شیب چمن نشسته‌اند. آنقدر آرام كه پرنده‌های كوچك روی فرورفتگی كمرشان می‌نشینند و به آن پوست نرم قهوه‌ای، نوك می‌زنند. پشت دیواره فنس‌كشی شده، مامن كلاغ‌ها هم هست. دور از دسترس آدم‌ها، اشیا یا خوراكی‌هایی را كه دزدیده‌اند به منقار می‌گیرند و پای تنه قطور درخت‌ها گم و گور می‌شوند. كله مو سیخ سیخ شترمرغ‌ها از پشت این قفس‌های بزرگ پیداست. آنها گردن كشیده‌اند و دارند اوضاع اطراف را وارسی می‌كنند. تا رسیدن به قفس شترمرغ‌ها راه نسبتا زیادی هست. باید از مقابل قفس شیشه‌ای پرنده‌ها گذشت و در انتهای مسیر، خرامان راه رفتن‌شان را تماشا كرد.

باغچه‌های گل از پله‌های سنگی پارك بالا رفته‌اند. كنار پله‌ها پایه سردیس نامدارهای ایرانی هست و آن بالا بر فراز تمام پله‌ها تندیس امیركبیر ایستاده است. بساط عكاس ثابت پارك پایین پله‌ها برپا ست. عینك آفتابی زده رو به نور بی‌حال خورشید نشسته و عصرانه می‌خورد. منتظر، تا مشتری پشت به پله‌های بلندبالای پارك بایستد و از او عكس بگیرد. حوضچه‌های میان پله‌ها آرام گرفته‌اند. عكاس دائمی پارك، می‌گوید ساعت كه از پانزده بگذرد فواره‌ها شروع می‌كنند. از دهانه باریك‌شان آب، غلیان می‌كند و روی پله‌های گرانیتی سیاه فرو می‌ریزد.

باغچه چسبیده به دریاچه، برگ‌های ریز فسفری دارد و تكه‌هایی كه قلمرو بنفشه‌هاست. از كنار باغچه سبز و بنفش به سمت شمال دریاچه كه حركت كنید، صدای آبشره‌ها از زیر پل فلزی دریاچه به گوش می‌رسد. پشت ساختمان آجری كنار دریاچه، برگ نارون‌ها را سایه لیمویی زده‌اند. خورشید از پشت دیوار روی شاخه‌های تیز نارون افتاده و مثل وقتی زعفران، شله را زرد می‌كند روی برگ‌ها رنگ پاشیده. روی چمن پایین پای درخت‌ها برگ‌های زرد هستند كه مثل گل قالی پخش و پلا شده‌اند. از كمی نزدیكتر به پل روی دریاچه، باریكه‌های آب پیدا هستند كه از زیر پل روی دریاچه می‌ریزند. موج‌های ریز، آرام به دو سوی آبشره‌ها خیز برمی‌دارند و در فاصله كمی محو می‌شوند. لم لم آب، جلبك‌های ته دریاچه را نوازش می‌كند.

بالای پله‌ها چشم‌اندازی از كوه‌ها پیداست. بالاسر دریاچه پارك كلاغ‌ها اوج می‌گیرند و آسمان آبی اینجا را پاییزی نشان می‌دهند. كناره دریاچه دیواره گیاهی هست؛ روی لبه آن جمعیتی نشسته‌اند و به سكوت پارك گوش می‌دهند. باد روی دریاچه موج‌های ریز می‌اندازد و جا به جا پولك‌های روشن آفتاب به درخشش‌شان ادامه می‌دهند. گلدان‌های سنگی گل‌های پنبه‌ای داده‌اند و زنبورها در قیف گل‌ها دنبال شهد می‌گردند.

رهگذرها دوربین به‌دست از آرامش دریاچه فیلم می‌گیرند و برگ‌های زرد و چنار و نارون روی آب تاب می‌خورند.

با آنكه سه عقاب درون قفس استراحت می‌كنند، اما هیچ صدا یا تحركی در آنها دیده نمی‌شود. تنها یكی از آنها روی دیواره قفس ایستاده و جمع كبوترها را نظاره می‌كند.

شاید در خیالش دنبال راهی می‌گردد كه از شیشه بین قفس بگذرد و پرنده‌های قفس كناری را شكار كند. عقاب‌های دیگر به هم پشت كرده‌اند.

با آن تاج عجیب روی سرشان، مدام دور و بر هم می‌پلكند. طوطی‌های قفس بعدی آرام روی شاخه‌ها قدم برمی‌دارند و سر هم جیغ می‌زنند. كركس قفس كناری، تنهاست و كرك به هم ریخته سرش این پیام را می‌دهد كه حوصله هیچ ذی حیاتی را ندارد. در عوض طوطی‌های قفس كناری سرشان را در گوش هم فرو كرده‌اند طوری كه انگار دارند برای كنار دستی‌شان لطیفه تعریف می‌كنند.

تعداد مرغ عشق‌ها از بقیه پرندگان اینجا بیشتر است. هیچ‌كدام از آنها روی شاخه‌ها آرام نمی‌گیرند و مدام می‌پرند.

شترمرغ‌ها پشت قفس میمون‌ها ایستاده‌اند و به دیواره آهنی نوك می‌زنند. نزدیك‌تر به آنها پاهای قوی‌شان پیداست كه روی خاك نرم قفس صدای راه رفتن شتر در بیابان می‌دهد. شترمرغ‌ها پا به پای آدم راه می‌روند و مدام سعی می‌كنند سرشان را از لای فنس بیرون بیاورند. نور آفتاب در چشم های‌شان می‌افتد و از نزدیك مهربان‌تر به‌نظر می‌آیند.

بعدتر زمین بازی كودكان سر راه هست و یك سینمای سه بُعدی كه ساعت كارش تا ساعت 24هر شب است. حركت به سمت بازی كودكان و بوفه از طریق تابلوهای آبی رنگی كه مسیر را نشان می‌دهند میسر می‌شود. آنهایی كه علاقه‌مند به پیاده‌روی دسته جمعی هستند همراه با موسیقی آرامی در همین مسیر قدم می‌زنند. مسیر عریض و برگ پوش پیش رو، از كنار لوكوموتیو و زمین بازی كودكان رد می‌شود. تاب‌ها لق می‌خورند و قلعه‌های بازی زیر پاهای كوچك بچه‌ها كشف می‌شوند. در تمام این مسیر، درخت‌های نارون غوغای پاییزی‌شان را ادامه داده‌اند.

بین درخت‌های قطور چنار، بوته‌های شمشاد و رز نشسته‌اند و آخرین گل های‌شان را به نمایش گذاشته‌اند. در همین پهنه سالمندانی پیدا می‌شوند كه نیمكت‌های پارك را برای مرور خاطرات قدیمی‌شان در كنار هم انتخاب كرده‌اند. اتوبوس هر چند دقیقه یك‌بار در ایستگاه مقابل روی‌شان می‌ایستد و آدم‌ها را با خاطرات به جای مانده از میانه پاییز خیابان ولیعصر به نقطه نقطه این شهر منتقل می‌كند.

ای تمام اعضای خانواده، آسان. اگر هم جمع كوهپیمایان برای گشت‌زنی در پارك طالقانی پیشقدم شده باشند مسیرهای شیبدار و سنگ پوشی وجود دارد كه قدرت عضلات را به چالش می‌كشد؛ یك جنگل پیمایی ایمن وسط هیاهوی شهر.

مسیری چوبی آنقدر پیچ می‌خورد تا سر از دروازه سنگی غرب پارك دربیاورد. بعد از دروازه سنگی این مسیر می‌توان راه را به سمت پل طبیعت یا پارك آب و آتش كج كرد یا دوباره راه چوبی را گرفت و در راه برگشت به دره‌های برگ پوش پارك سرك كشید. البته رسیدن به قعر پارك نیاز به حضور جمع و همیاری اعضا دارد. نقطه‌های بكری كه خاطره كشف آنها برای اعضای گروه ماندگار خواهد شد.

باد برگ‌های خشك چنار را از میانه مسیر بلند می‌كند و پای كاج‌ها می‌نشاند. عصر روشن این مسیر گاهی آنقدر آرام است كه كلاغ‌ها روی زمین بنشینند و تابلوی نقاشی آن را پاییزی‌تر كنند. كمی جلوتر نارون‌هایی پیدا می‌شوند كه برگ‌های‌شان هنوز هم برای سبز ماندن پافشاری می‌كنند. روی نوك شاخه‌ها آنجا كه صبح به صبح آفتاب می‌افتد سایه‌هایی از پاییز پیداست. عابرها روی نیمكت‌های قهوه‌ای پارك می‌نشینند و آواز باد پاییز را می‌شنوند. جوان‌ترها در میانه مسیر پیاده‌روی می‌نشینند و تصویر همراهی آن روز با دوستان‌شان را با دوربین ثبت می‌كنند.

كمی جلوتر محوطه‌ای هست كه به وسایل بدنسازی مجهز شده. در كنار هر كدام از وسیله‌ها حركات مبتدی، متوسط و پیشرفته با رسم شكل توضیح داده شده است. مسیر سلامت پارك گسترده است و تمام سنین می‌توانند در كنار هم از وسایل آن استفاده كنند. كمی بعد از حوضچه‌ای كه برگ‌های چنار و گل‌های بنفشه روی آب آن می‌رقصند، می‌توان میزهای شطرنج را هم یافت.

همچنین: هاشمی: تکمیل پروژه های عمرانی تهران به ۲۲ هزار میلیارد تومان اعتبار نیاز دارد

منبع: titreno.com

به اشتراک گذاشتن در شبکه های اجتماعی:

نظرات - 0