بر مزار غربت|شبکه اطلاع رسانی سفيرافلاك

08:23, 2015 مارس 19

50 0

به گزارش سفيرافلاك به نقل از تبیان،تهاجمِ خزانِ ناپاک به آبادیِ غزل های زهرایی؛ جان گدازتر از این تصویر، حادثه ای دیگر برای شاعران نبوده است.

و اشک هایت سرازیر می شود؛ همان دسته گل های زخم؛ یکی یکی بر مزار غربت. خدایا! کجا باید شمعی روشن نگه داشت؟ این غم های آسمانی در کدام نقطه و گِرد کدام تربت فرود آیند؟ این خود، داغ دیگری است و تحملی دیگر بایدش.

اُف بر همه بی رحمی هایی که خودشان را پهلوی بانوی نحیف رسانده اند! با این حُزن، همه گل های جوان، به سپید مویی رسیده اند. سیمای عشق، شکستگی اش از روز آشکارتر است. امروز زبانی جز گریه به کار نمی آید.

جز هق هقی آهسته، زمزمه ای در باغ آینه ها نیست. جز رویش نغمه های جان سوز در گلشن یاد «ام ابیها»، به چشم نمی خورد.

دلم تنگ است و در اشک سفر کرده ام. دلم هم سو با کبوترانت، مرثیه هایی انبوه دارد. ناله های زهرایی دارد و شعله شعله، روضه های مفصّل. دلم طاقت ندارد به جانب بغض بچه های علی، پر بگشاید. خیلی از آه ها را به شعر درآورده اند؛ اما خانه آتش گرفته علی، چیز دیگری است که شاید هیچ مرثیه ای آن را نسروده باشد.

لحظه های من تا به حال مدینه نرفته اند. اما غم های امروز آن قدر زیاد است که به آسانی هر دلی را به آن دیارِ انس راهی می کنند؛ دیاری که می دانم جای جای آن از مظلومیت و معصومیت زهرا روشن است. مدینه سرتاسرش از یاد زهرا آکنده است. دیگر سراغ «مزاری» را نباید گرفت.

مگر فاطمه، «ریحانة النبی» نبود؟ چرا حکایت کبودی بازو؟ مگر علی جان پیامبر نبود؟ چرا تنها و گوشه نشینش خواستند؟ چرا...

امروز نمی دانم چه باید گفت وقتی که خودِ داغ، در خانه علی تکلّم نمی کند؛ وقتی علی تمام هستی اش از دست می رود و او نمی تواند حتی به راحتی بگرید.

منبع: safireaflak.ir

به صفحه رده

Loading...